این روزها دوباره افتادهای توی سرم، هر جا یک نشانهای از تو میبینم. اون موها، آن تیشرتهای تیرهی شبیه هم، آن لباسهای شبیه به هم. آن بدعنقی و بیحوصلگی همشیگیت، آن رازآلودی، آن راز سربهمهری که تو بودی و هرگز نتوانستم ذرهای بشکافمش. ذرهای نزدیک شوم. آن سطح سنگی و صیقلی روحت که هیچ راهی، هرگز به درونت نداشت. حتی وقتی آن مرتیکه پرتت کرد روی زمین و تحقیرت کرد، حتی وقتی من صدایم لرزید، وقتی گریه کردم، وقتی روی میز منتظر نشستم و دستم رفت در جعبهی شرودینگر را باز کنم و نتوانستم، و تو فهمیدی من نمی
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
اخیرا بیش از پیش حس میکنم عمرم را تلف کردم. چندان پیشی هم قبل از این وجود نداشته، الان از آن شور و حرکت دانشگاه دور شدهام، همه را میبینم که بارهایشان را که در 20 تا 30 بستهاند دستشان گرفتهاند و رفتهاند. من ماندم هاج و واج با یک عالمه بار و بندیلی که علیرغم بسیار زیاد بودنشان، انگار به هیچ دردی نمیخورند. آن همه درس را من برای چه خواندم؟دانشجو یک کتاب را میگذارند جلویش و انقدر سرش را با چیزهای مختلف شلوغ میکنند که دیگر فکر نمیکند. همینجور در همان چیز ها خودش را غرق میکند و یک زمانی در حال
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
باید از این به بعد از حالهای خوبم بیشتر بنویسم.
مثلا اینکه امسال با دیار روشنی گذشت و تصمصمم الان بر ماندن و کوچ دو نفرهی موقت است. مثلا از اینکه تند تند نقطه ته خطهایم را میگذارم و منتظر یه چیز عظیم جدید و روشنم، از اینکه امید؟ نمیدانم ولی انگیزه و جوششی در من هست که حضور دیار روشنی به من یادآوری کردتشان.
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
دیشب خواب دیدم که رفته بودیم سفری و دیار روشنی هم بود، آنها ماندند به پرندهنگری، من با خانم پا به سن گذاشتهای (که نمیشناختمش) پا زدیم به آب و مسیری طولانی رفتیم تا به یک خشکی رسیدیم. آب کم عمق بود و به نظر نمیآمد حقیقتا راه بیبازگشتی را آمده باشیم. خانم که هدفی داشت به راه خود رفت و من مثل ابلهها در این خشکی جدید، دنبال راهی به یارانم میگشتم.
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
من شما را دوست دارم و جانم در میرود همین یک جمله را بگویم.
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور
برچسب:
نویسنده: پارسا موسویپور