از میخ و گل های کاغذی

متن مرتبط با «باشد» در سایت از میخ و گل های کاغذی نوشته شده است

که شبیت خون بریزد که در او قمر نباشد

  • نیلوبلاگ

    این روزها دوباره افتاده‌ای توی سرم، هر جا یک نشانه‌ای از تو میبینم. اون موها، آن تیشرت‌های تیره‌ی شبیه هم، آن لباس‌های شبیه به هم. آن بدعنقی و بی‌حوصلگی همشیگیت، آن رازآلودی، آن راز سربه‌مهری که تو بودی و هرگز نتوانستم ذره‌ای بشکافمش. ذره‌ای نزدیک شوم. آن سطح سنگی و صیقلی روحت که هیچ راهی، هرگز به درونت نداشت. حتی وقتی آن مرتیکه پرتت کرد روی زمین و تحقیرت کرد، حتی وقتی من صدایم لرزید، وقتی گریه کردم، وقتی روی میز منتظر نشستم و دستم رفت در جعبه‌ی شرودینگر را باز کنم و نتوانستم، و تو فهمیدی من نمی...

    ادامه مطلب
  • مجال من همین باشد

  • نیلوبلاگ

    اومدم یک مقداری خوانساری دانلود کنم و برم، الان دارم یه سری ویدیوی ocw.mit.edu دانلود میکنم، یه توئیتر متعفنش یه سری زدم و شعر خوندمخوانساری هم بماند الان وضعیت عجیبی دارم،بیشتر از همیشه در سازم فرو رفتهامدوستانم را در تلگرام رها کردهام، این شبکههای اجتماعی بد هستند، چون ماله میکشند روی تنهایی و فردیت آدمی، یادت میرود که جزیرهای هستی برای خودت! و مهم تر از آن، یادت میرود که با هر جزیرهی دیگر هزاران موج فاصله داری، این تنهایی عمیق است.نهایتش نامهایست که در بطری به آب میاندازی، هر ارتباطی بین این آدمها همینقدر میتواند غیرقطعی، متزلزل، وابسته به شرایط(به هر حال جهت موج و باد دست و...

    ادامه مطلب